آقای موسوی آیا شما، قطعا عامل سیا هستید؟

رضا گلپور، پژوهشگر و نویسنده ی کتاب جنجالی شنود اشباح ؛ اواخر اردیبهشت سال 1388 (یعنی حدود یک ماه قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری )؛ در پاسخ به پرسش‌هاي مطرح شده در میزگرد حزب الله بومهن ، به بررسی نقاط مبهم در سوابق ميرحسين موسوی و همسرش زهره کاظمی مشهور به زهرا رهنورد پرداخت.

گلپور ضرورت هوشياري و دقت مضاعف در سوابق قبل از انقلاب این زوج را با توجه به احتمال قرار گرفتن آنها در عالی ترین جایگاه اجرایی کشور مورد تأكيد قرار داده بود.

جالب اینجاست که علی رغم حضور خبرنگاران داخلی و حتی خارجی؛ خبرگزاری فارس تنها سایتی بود که بخشهایی از مطالب مطروحه ی گلپور را آن هم با استفاده از نام مستعار "علی رضوی " منتشر نمود.

به نظر می آید مرور مجدد قسمتهای مهم آن سخنان (که تا کنون با سکوت مطلق میرحسین موسوی و همسرش در باره ی آن مواجه بوده است) همچنان راهبردی و کلیدی است :

گلپور گفت:
... اشخاصی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی ...
قطره درياست اگر با درياست و رنه او قطره و دريا درياست
... در تاريخ سیره اهل بيت(ع)، مأمون(لعنة الله عليه) كه به فتنه‌گري‌هاي گوناگون بر عليه ولي حقيقي زمان خود مشغول گرديد، نه تنها ظاهرا شيعه بلكه از علماي تشيع بود؛ همچنين هارون و امثالهم (لعنة الله عليهم) .
به همين ترتيب، در تاریخ معاصر بسياري؛ سوابق رعايت ظاهر شريعت و بعضا حتي مبارزه هم داشتند:
سيدحسن تقي زاده ها، ابراهيم پورباقرها، سعيد نفيسي‌ها، سيدمحمدكاظم شريعتمداري‌ها، سيدابوالحسن بني‌صدرها و امثالهم در عمل چيزي بيش از ابزار فعل صهيونيستها و مفسدين نشدند.
به طور مثال :"ابراهيم پورباقر"، نوه يكي از علماي بزرگ حمام بود، در نوجواني اشعاري در سوگ امام حسين(ع) مي سرود و در ايام محرم و فاطميه سينه زني و روضه خواني داشت، ولي بعد از اينكه در مدرسه لائيك بيروت ادبيات فرانسه خواند و در دانشگاه پاريس حقوق خواند دگرگون شد؛ زيرا ذره ذره محور تولي و تبرایش جا به جا مي‌شود‌‌‌‌...
جالب اينكه این جنس افراد درست در لحظه‌اي كه قبح شرابخواري و حضور در مجالس فسق و گناه در شخصيتشان مي ريزد، بر عليه برخی احكام اسلامی بویژه ازدواج موقت یا تعدد زوجات سخنراني مي‌كنند‌‌ .
‌‌‌درست در جايي كه با پول‌هاي وابسته به يهود در رسانه ها و افکار عمومی چهره می شده‌اند، به انكار مظاهر شريعت و ترويج اباحه گري حتی در میان خانواده‌هاي خود پرداخته و مي‌پردازند...

گلپور گفت: "مئير عزري" که 15 سال در دوران ستمشاهي نماينده عاليرتبه صهيونيستها در ايران، اخيرا خاطرات خود را به عبري منتشر كرده... عينا در ترجمه ی خاطرات عزري مي‌بينيم كه مي‌نويسد:
"سيدابوالحسن بني‌صدر" كه (بعد ها) به انقلاب آيت‌الله خميني پيوست و نخستين رئيس جمهور شد يكي از نخستين دانشجويان ايراني از همين گروه ها بود كه( در جوانی) از اسرائيل ديدار كرد. آرمان بني‌صدر، برهم آمده‌اي از باورهاي حزب توده، گرايش هاي مذهبي و مردمی (و همچنین) مائوئيست هاي چين بود؛ شاه و دستگاه هاي دولتي مي‌خواستند دانشجويي مانند او را با گرايش هاي ايراني، آرمان و فرهنگ ميهن دوستي بيشتر آشنا كنند. بني‌صدر سه ماه در اسرائيل بود و با گروه هاي گوناگون دانشجويي و سازمان هاي جوانان ديدار كرد. برخوردهاي وي در اين دوره بسيار پسنديده بود و در بازگشت به ايران با دانشجويان و دوستانش از نكته‌هاي سازنده مردم اسرائيل و پشتكار و هنر و بردباري اين مردم سخن مي‌گفت...
بني‌صدر كم و بيش يك سال پس از ديدارش از اسرائيل ديگر پيوند ارتباطي ( با اسرائيل ) نداشته است (.؟!)

... "ن. ت" يكي ديگر از دانشجوياني بود كه آن روزها از اسرائيل ديدار كرد و همواره به اين سرزمين و مردمش وفادار ماند. او در دانشكده‌ "علوم اجتماعي" دانشگاه اورشليم به آموزش پرداخت. با گرايش‌هاي تند و بي‌چون و چرا در فرود و فراز رويدادهاي 1979 به پيروان آيت‌الله خميني پيوست و آنچه در توان داشت در راه رژيم اسلامي پيش‌كش كرد. پس از فروكش نمودن تب و تابها به انگيزه‌اي ناشناخته دستگير شد و چندي در زندان بود و سپس آزاد شد.
اينكه پديده‌‌ فراخوان (دعوت) دولت اسرائيل از دانشجويان ايراني براي بازديدي آموزشي، شيفتگان فراواني را به سوي خود نكشيد، ولي بازتابي خوشايند به دنبال داشت. يكي از كساني كه در اين زمينه بيش از ديگران مي‌كوشيد، "س. ا"، سرپرست امور دانشجويي در دانشگاه تهران بود "س. ا" از خانواده‌هاي سرشناس ايران (بود) و گرايش فراواني به پيشبرد زندگي دانشجويان و دانشگاههاي كشور داشت... "

گلپور به ضرورت دقت مردم هوشيار در يافتن پاسخ مناسب به اين سؤال راهبردی پرداخت كه:
چگونه در ضداسرائيلي ترين پديده تاريخ صهيونيسم (یعنی پیروزی انقلاب اسلامی)، سيّدي از اعضاي شبكه‌‌ مزدوران حقوق‌بگير سفارت منحوسه‌ صهيونيستي (با مهندسی افکار عمومی و حتی حمایت برخی خوبان و خواص ) به عرصه ی رقابت انتخاباتی و حتی به كليدي‌ترين پُست اجرايي جمهوري اسلامي رسانده مي‌شود؟!

وي با اشاره به اينكه رستنگاه سيدابوالحسن بني‌صدر از حيث اصول و التزام به آن با ولايت و روحانيت اصيل انقلاب، يكي نبود، افزود: بنده با نهايت احترام از باب ادای وظيفه‌ خود، به عنوان يك شهروند ساده در نظام جمهوري اسلامي مي‌خواهم نقاط مبهم موجود در سوابق جناب آقاي ميرحسين موسوي و همسرش را خاطر نشان و مطرح نمايم . چرا که امکان نفوذ فرصت طلبان در آب نمك خوابانده شده را به وضوح می بینم .

آرزو دارم با بيان شفاف و عاقلانه ی آقای موسوی و یا همسرشان، حسن‌ظن امثال اينجانب در عدم نقش آفرینی موسوی در سناریویی نظیر به قدرت رساندن بنی صدر ،تبديل به يقين گردد.

...سؤال بسيار اساسي كه ايشان بايد هرچه سريعتر به آن پاسخ بگويند اينست كه چگونه ايشان حدود 2 سال مانده به پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط نظام ستمشاهي، به همراهي همسرش سر از آمريكا درآورد؟

بنده هيچ سابقه‌ ی تحصيلي در اين دوره از ايشان در اسناد و لينك هاي رسمي دانشگاه های آمريكا مشاهده نكرده‌ام. چرا درست پس از سفر ژنرال هایزر به تهران (که جهت برخی تدبیرهای وی در پذیرش سقوط ستمشاه و برنامه ریزی جهت ترور یا کودتا و یا انحراف در مسیر میلیونی طرفداران امام خمینی صورت پذیرفت) ، جناب ميرحسين موسوي با همسرش سر از تهران در آورده‌اند؟

...آنچه من امروز احساس وظيفه مي كنم حتما در افكار عمومي مورد توجه قرار گيرد، یافتن پاسخ مناسب به این سوال است که به چه دليل بعد از سي سال كه از استقرار نظام جمهوري اسلامي مي‌گذرد، بايد خانمي كه داعيه بانوي اول شدن را دارد، از بيان اسم و هويت واقعي خود طفره رفته و همچنان و همواره از یکی دو اسم مستعار استفاده ‌كند؟!

... چه اسراري در سال هاي اقامت در آمريكای ایشان یعنی "زهره کاظمی آزاد" و یا همان "زهرا رهنورد" كمي قبل از انقلاب در ايران وجود داشته است؟

... چه افرادی و در چه كشورهایي واسطه سفر اين خانم، یعنی زهره كاظمي‌آزاد، با اسامی مستعار دیگر، مثل "زینب بروجردي" یا همان "زهرا رهنورد" به آمریکا بوده اند؟

این چه آریستوکراسی است که دو خواهر کاظمی ( زهرا با اسم مستعار ژاله و زهره با اسم مستعار زهرا رهنورد ) بعد از اخراج پدرشان از ارتش توسط معلوم الحالی مثل احمد شاملو کشف میگردند؛ که یکی سوگلی هویدا آخرین نخست وزیر جدی قبل از انقلاب در مصاحبه های تلویزیونی ؛ و دیگری همسر اولین نخست وزیر پابرجای بعد از انقلاب بوده اند.

چرا خواهر مرحومه ايشان، زهرا كه تا سال 1383، كه در واشنگتن دي‌.سي در گذشت از اسم مستعار "ژاله" استفاده مي‌كرد؟

- آيا خانم زهره كاظمي آزاد (همسر ميرحسين موسوي) مي‌توانند ليست مسافرت هاي قبل از انقلاب خود را بويژه به پايتخت‌هاي اروپايي و آمريكا به خاطر بياورند؟
- ساختمان موسوم به پارك دوپرنس كه توسط فرح پهلوي طراحي و در تقاطع شيخ بهايي و ملاصدرای تهران قرار داشته غیر از این دو خواهر، مأمن و مأواي چه خواهران مکشوفه ی دیگری بوده است؟

آيا احكامي كه ميرحسين موسوی يا سيدمحمد خاتمي با نام مستعار براي این خانم صادر كردند (حداقل در سطح رياست دانشگاه الزهرا) یا مدارک تحصیلی او برای دریافت حقوق ، قانوني بوده است و حتی يك كپي از شناسنامه ی حقیقی ضميمه داشته است؟...

خود جناب آقاي ميرحسين موسوي همانند بسياري ديگر از عناصر مرتبط با جريانهاي مبارزه مسلحانه قبل از پيروزي انقلاب داراي اسم مستعار (حداقل "حسين رهجو" ) مي‌باشند كه اين هويت از مؤسسين به اصطلاح جنبش مسلمانان مبارز بوده‌است.

... نباید فراموش کرد که دو تن از كادرهاي جوان حزب ايران يعني "محمد نخشب" و "عبدالحسين راضي" در اوايل دهه‌ 30 انشعاب كرده و حزب مردم ايران را تحت تأثير به اصطلاح خداپرستان سوسياليست تأسيس نمودند و با اعلام وفاداري كامل به "محمد مصدق السلطنه" خود را مترقيان مذهبي برمي‌شمردند. پس از قيام عاشورايي حضرت امام خميني و مقلدانشان در خرداد 1342، نخشب، نام حزب مردم ايران را به جنبش آزاديبخش ملي ايران (جاما) تغيير داد.
در همين دوران بود كه صادق قطب‌زاده به آمريكا رفته و در آنجا با حمايت و همكاري محمد نخشب و ديگر شخصيت هاي متعلق به جبهه ملي، سازمان دانشجويان ايراني در آمريكا را راه‌اندازي كرده بود.


بعد از كناره‌گيري "عبدالحسین راضي" از سياست و مرگ نخشب در آمريكا در دهه‌ي 1350، دو نيروي كليدي "جاما" و طرفدارانشان به مبارزه‌ قهرآميز و مسلحانه روي آوردند. جالب است كه هر دو جريان خود را خداپرستان سوسياليست مي‌خواندند. اين دو نفر كليدي، يعني "كاظم سامي كرماني"، روانپزشك مقيم تهران (که قتل عجیب او همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد) و "حبيب‌الله پيمان"، دندانپزشك مقيم تهران (پس از همراهي عناصري چون رسول رزق ‌جوقناد، حسين زادعيسي، مصباح تلقيني و ديگران) در دهه‌ پنجاه به آموزش توليد مواد منفجره و خريد سلاح و مهمات و مبارزه‌ قهرآميز مسلحانه روي آوردند.

سؤال اينجاست كه آقاي ميرحسين موسوي به عنوان يكي از کلیدهای خداپرستان سوسياليست چه نسبتي با اين مبارزات مسلحانه (كه غالباً غيرشرعي و ناهماهنگ با فقهاي جامع‌الشرايط بوده است) داشته‌اند؟
از آنجا كه در خط مشي جاما همكاري هاي تاكتيكي با چريك هاي اكثريت فدايي خلق و نيز حزب توده كاملاً تعريف شده بوده است و هر دوي اين دو جريان مستقيماً با سرويس هاي جاسوسي ابرقدرتها در تعامل مستقيم بودند، جناب ميرحسين موسوي به عنوان عضو همراه اين گروهك (جاما) تا چه اندازه درگير اين تعاملات بوده‌است؟

چرا جاما به عنوان مخفف جنبش اسلامي مردم ايران با زيركي و ظرافت تغيير نام داد؟

هزينه‌ اقامت قريب به 2 سال ميرحسين و همسرش از كجا و چگونه تأمين گرديده بود؟ ايشان در قبل از پيروزي انقلاب به مفهوم مبارزاتي (و نه فاميلي و نژادي) ارتباط با كداميك از بزرگان حول امام خميني را داشت؟

ميرحسين 2 سال سپاهي دانش در شهركرد بوده است و سپس سر از واشنگتن دي.سي درآورده است. دفتر شركت مشاوره معماري سمرقند با چه هدفي و با سرمايه چه مجموعه‌اي توسط ایشان تأسيس و راه‌اندازي گرديد؟

در سوابق رسمي ايشان آمده متولد 1320، از 1332 از تبريز به تهران آمده، در مدارس "جامي" و "عنصري" تبريز و بعد از ورود به تهران دبيرستان "جعفري" و در سال آخر مدرسه‌ "مروي"، در سال 1348 گويا كارشناسي ارشد خود را در رشته معماري و شهرسازي گرفته و "حسن آلادپوش"، "عبدالعلي بازرگان"، "محمدعلي نجفي"، مهندس "حجت"، مهندس "نقره‌كار"، مهندس "محمد بهشتي"، مهندس "انوار" طبق اعلام ايشان دوستان صميمي‌ او هستند.

خداپرستان سوسياليست سه هدف عمده از تشكيل جاما را به اين شرح تبليغ مي‌كنند: حمايت از مذهبي‌هاي سازمان مجاهدين خلق، پشتيباني از انديشه‌هاي دكتر علي شريعتي، حمايت از جنبش توده‌اي مردم ايران؛ ميرحسين موسوي در راستاي تحقق سه هدف فوق با چه سازمانها و افرادي تعامل داشته است؟

البته در بحث بعد از انقلاب ايشان هم كه به شهيد بهشتي و شهيد رجايي وصل شدند، مطالب و اسناد بسيار مهمي از شهيد آيت(ره) و هشدارهاي اين شهيد گرانقدر به شهيد بهشتي وجود دارد كه در صورت لزوم ريز به ريز‌ آنها ‌‌بايد طرح و بررسي گردد و به حول و قوه‌ي الهي اين كار را صورت خواهم داد.

گلپور در جمع‌بندي مطالبش گفت: بسيار جالب است كه غالب كساني كه امروز با برادر جوان، پرنشاط، مخلص و شهادت‌طلبمان دکتر محمود احمدی نژاد که همانند رجايي مظلوم آماج دشنام هاي احزاب گوناگون اعوجاج ‌دار در تولي و تبرايشان مي‌باشد، دارای اين درد مشترک خانم كاظمي آزاد و آقاي موسوي هستند، يعني هويت‌هاي دو يا چندگانه‌ي مستعار داشته و دارند كه بد نيست براي ماندن در حافظه‌ عزيزان و مطالعه برخي را مرور كنيم :

- روحاني شهير اردستاني "محمدحسين جعفري"، مشهور به "حسين شريعتي"، معروف به "شيخ‌الشريعه"، با نام مستعار "شيخ‌الرئيس".
- "سعيد حجاريان كاشي"، مشهور به "سعيد مظفري"، معروف به "جهانگير صالح‌پور" يا "مستر بريدي".
- "حسين توكلي"، معروف به "حسين محمدي"

/ 1 نظر / 72 بازدید
پایگاه خبری سبد نیوز (www.s‌a‌b‌ad‌news.com)

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی پایگاه خبری سبد نیوز پس از ماه ها تحقیقات آکادمیک و میدانی به این نتیجه رسید که تنها در سه حوزه فرهنگ و هنر ، اقتصاد و فن آوری اطلاعات اخبار و رویدادهای گوناگون را از ده ها خبرگزاری ، روزنامه ها، سایت ، شبکه های ماهواره ای و... جمع آوری کند و در بخش ها و زیر مجموعه های تخصصی در اختیار علاقمندان بگذارد. چناچه شما نیز همچون هزاران کاربر دیگر دغدغه هایی از جنس هنری ، اقتصادی و یا آی تی دارید با ما همراه شوید و در صورت تمایل می توانید آخرین اخبار این پایگاه را در سایت و یا وبلاگ خود داشته باشید، کد اخبار سبد نیوز را از آدرس زیر در وبلاگ خود کپی کنید: http://www.s‌a‌b‌ad‌news.com/links.php با تشکر پایگاه خبری سبد نیوز www.s‌a‌b‌ad‌news.com